آزادی آغوش بگشا

آه آزادی آغوش بگشا.یارانت دگر باربه سویت می آیند.یاران وفادار درد کشیده ات.داغدیده با سینه هایی سراسر درد…با چشمانی سراسر شوق..با دلهایی سرشار از امید وصال….با لبانی سراسر سکوت…سکوتی که تورا فریاد میکند.

گرمی آغوشت دیری است گم شده.در میان پلیدی های زمان.در میان این همه نفاق.در میان این همه زنجیر.

آزادی آغوش بگشا.یارانت دگر بار سرازیر خواهند شد از همه جاهمچون جویبارانی کوچک و روان که راه می جویند.از دل تیره ترین سنگها.از صعب العبورترین سنگلاخ ها.از میان سیاه ترین صخره ها.

آزادی آغوش بگشا به پهنای افق تا در آغوشت جاودانه شویم.به هم بپیوندیم.دریا شویم.جاری تا ابدیت تاریخ وبشوییم هر چه دروغ…هرچه سیاهی…هرچه ظلم…هرچه اسارت از دامن این خاک پاک .

بگذار بار دیگر در دامانت جاودانه شویم.تا انتهای شرافت.تا انتهای انسانیت.تا انتهای افق.

.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s