وفای به عهد

یاد آنروزها که می افتم دلم می گیرد.روزهای خوبی بود.هیچوفت چنان حسی را تجربه نکرده بودم.می خواستم همه چیز را عوض کنم.به همه ثابت کنم که ایرانی دیگه مثل گذشته نیست.ایرانی ها بی وفا نیستند.دوران جهالت گذشته.آگاهانه انتخاب می کنند و سر حرفشون هستند.آنروز رفتم و روزهای دگر هم.با عشق،دلهره و اضطراب.تنها.ولی آن جمع تنهائیم را دزدید

هر شب بر سر بام فریاد زدم عظمت خدا را و بغض خفته ام را

من نمی خواستم باور کنم که روزی این صحنه از ما خالی می ماند.از خودم لبریز بودم و از حس خوب با هم بودن.مگر می توان این همه اشتیاق را خفه کرد؟

ولی آنروز صحنه خالی ماند.تمام روحم فریاد می کشید و دیگران را به یاری می طلبید و خدا را که همدلی را به ما بازگرداندولی همراهی نبود.و من تنها بودم.این بار تنهاتر از همیشه .دیگر جمعی نبود.امروز که به آنروزها می اندیشم که با گلویی سوزان از گاز اشک آور و چشمانی سرخ چه سان در همهمه جمعیت فریاد می زدم یا حسین از خودم احساس شرم می کنم.به یاد همه روزهای سبز که پر بود از اضطراب . گلوله و خطر و خون.هر گز فکر نمی کردم پس از آن روزهای شیدایی امروز چنین ساکت بنشینیم که شیران را در بند کنند… امروز معنی کوفی را خوب می فهمم. کاش ایرانی مفهوم دیگری داشت.مفهوم رشادت و ایستادگی.همدلی .وفای به عهد و چقدر زندگی زیبا بود.همیشه از دیدن تصویر جمعیت انبوهمان در 25 خرداد بر خود می بالیدم.امروز شرمگینم.مرا ببخش میر حسین.

ما را ببخشید شهدا و اسرای سبز.من تنها قطره ای از آن دریا بودم

کاش عهدمان رنگ خیانت نمی گرفت..

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s